خود ِ عشقی به خدا
پسرم ! مامان توی اداره ست....صبح که میومدم مثل فرشته ها خواب بودی....
الهی فدای اون آرامش چهره ت توی خواب بشم![]()
![]()
![]()
دلم برات یه ذره شده مامان
![]()
جدیدا اینقدر خوشگل بابا ، بابا میگی که بابایی غش میکنه هربار که صداش میکنی.... ![]()
![]()
تازه شم لپ آدمو همچین خوشگل و با صدا ماچ میکنی مهربونم



مامان فدای اون نگاهت توی این عکس بشه عسسسسسللللللل مامان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

جمعه14/6/93 رفتیم آتلیه شیما (کرج) عکس گرفتی.... هر چند من و بابا امیر پوستمون کنده شد و خیس عرق شدیم تا شما یه کم بخندی و شما کماکان مثل یه مررررررررررد، جدی و متعجب نگاه میکردی ولی فکر کنم عکسهای خوبی شده باشه.... آخر هفته میریم انتخاب کنیم تا چاپشون کنن
الهی عکس دامادیت رو بندازی عشق کوچولوی من![]()
![]()
مامان لیلی
93/6/16
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



خود ِ عشقی به خدا 










